سرویس تئاتر هنرآنلاین: در تئاتر اساس یک اجرای زیبا و دراماتیک، متن یا به عبارتی نمایشنامه است. وقتی نمی‌توان  یک متن یا نمایشنامه خوب نوشت و به اجرا در آورد، همان بهتر که از آثار ساختارمند و زیبای دیگران (متون ایرانی یا متون نمایشی خارجی ترجمه شده) استفاده نمود، زیرا در این آثار خود نویسنده اولین کارگردان متن محسوب می‌شود و این موضوع می‌تواند پس زمینه‌ای مطمئن برای کارگردانی و اجرای خوب متن بر روی صحنه باشد، که البته در بهترین شکل ممکن، عبارت از تفحص، شناخت نشانه‌شناسانه، یافتن داده‌ها و داشته‌های تأویل‌دار متن است؛ این امکان هم وجود دارد که با رویکردی تجربی در متن و ساختار اجرائی، تغییراتی نسبی (بدون تغییر بن‌مایه‌های تعیین‌کننده و محوری موضوع ) ایجاد نمود و حتی تأویل‌ها و برداشت‌های تازه‌ای ارائه داد. در هیچ دوره‌ای از تاریخ تئاتر ایران به اندازه سی و پنج سال گذشته، اصرار و تمایل برای نوشتن نمایشنامه زیاد نبوده و هیچ دوره‌ای هم تا این حد با شکست و ناکامی همراه نبوده است. این موضوع حداقل در مورد  بیشتر چنین نویسندگانی صدق  می‌کند؛ به همین دلیل از دهه شصت به بعد تئاتر هرگز رونق و پویایی چشم‌گیری نداشته و در قیاس با سینما، بسیار پسرفت داشته است.

نکته‌ای که یادآوری آن ضرورت دارد، آن است که نویسندگی شغل یا تخصص نیست که با ممانعت از اجرای متون ترجمه  شده خارجی یا با کم توجهی به آن‌ها، بتوان این شغل یا تخصص را با تعبیر حمایت از تولیدات هنری و فرهنگی داخلی  توسعه داد و اگر سینما تاکنون در این رابطه موفق بوده، علت‌اش کاربری دوربین فیلم‌برداری، انتخاب زوایا و "شات"های گوناگون و مخصوصا داشتن فرصت تکرار بازی‌ها و صحنه‌ها حین اجرا بوده که عملا کمک زیادی به کارگردانان کرده است؛ ضمن آن که سینما، اساسا و دقیقا "هنر – صنعت" به حساب می‌آید و ابزار و تکنیک کاربری آن‌ها به اجرا یاری می‌رساند، اما تئاتر تماما هنر است و هنرمند بودن و نویسنده بودن در این حیطه کار هر کسی نیست.

نمایش "برج خاموش" به نویسندگی و کارگردانی زهرا  شایان‌فر که هم اکنون در سالن اصلی تالار محراب اجرا می‌شود، در این رابطه موردی روشنگرانه است.

متن وجوه روائی و داستانی‌اش ضعیف و کمرنگ است، ضمن آن که آدم‌ها و مکان‌ها بی‌هویت‌اند و زمان و مکان تاریخی یا امروزی ندارند. این در شرایطی است که موضوع و رخدادها اساسا نمی‌توانند امروزی باشند، اما نویسنده متن که کارگردان نمایش هم است، سعی کرده با استفاده از ابزاری مثل دوربین، هفت تیر و مسلسل، بی‌سیم، ویلون، دفترچه نت، پایه نت، فندک، لباس نظامی و کلاه کاسکت و... متن خود را اجرا نماید؛ این تعمد بدون دلیل و تأویل، سبب شده که اجرا  نه تاریخی باشد، نه امروزی؛ در نتیجه، وضعیتی تعلیقی دارد. این  بی‌هویتی متن، مانع هویت‌یابی آدم‌های نمایش شده و در نتیجه، هیچ کدام قابل درک و تحلیل شدنی نیستند، چون بسیار "قالبی" و کلیشه‌ای هم طراحی شده‌اند: از همان ابتدا یکی از برادرها معلول و روی ویلچر و دیگری کور و حتی یکی از مأموران آن‌ها  هم  یک دستش را از دست داده است؛ این مورد آخر چنان ناشیانه انجام شده که تماشاگران دست تا شده او را در زیر لباسش تشخیص می‌دهند. البته قصد کارگردان این بوده که به تماشاگران بفهماند معلولیت برادران سبب شده که بپذیرند خواهرشان فرمانروا باشد. خواهرشان که ملکه و فرمانروای یک "ناکجا آباد" است، به شکل نسبتا مبهمی می‌میرد و سپس عروسکی جای او را به عنوان جسد می‌گیرد؛ این ترفند اخیر به حدی ناشیانه است که در همان لحظات اول لو می‌رود و البته در ادامه، بخش‌هایی کوتاه هم بدون دلیل "کمدی نمایی" می‌شوند و قسمت‌هایی هم مبهم، شلوغ و در مواردی حتی کودکانه به اجرا درمی‌آیند. پایان نمایش هم خیلی مبهم از کار درآمده است؛ عملا نشان می‌دهد گفته‌ها و داده‌هایی، ناگفته و نانموده مانده‌اند؛ نویسنده محتاط بوده  که چیزهایی را حتما نگوید.

در نمایش "برج خاموش"  به نویسندگی  و  کارگردانی زهرا شایان‌فر حادثه بسیار مهمی روی نمی‌دهد؛ تنها رخداد مهم آن مردن ملکه یا فرمانرواست و سپس هر دعوا و جدلی بر سر همین مرده است که اغلب به طریق "وانموده سازی" انجام می‌شود: یعنی فقط وانمود می‌شود (آن هم به طریقی نسبتأ  ناشیانه) که حادثه‌ای اتفاق افتاده یا در حال رخ دادن است. در صحنه‌ای کارگردان به کمک یکی از آدم‌های نمایش چند سگ را که از سگ بودن فقط کله‌ای عروسکی دارند، وارد صحنه می‌کند و بعد با پخش صدای سگ‌ها از بلندگو آن‌ها را از صحنه بیرون می‌برد. این صحنه ناشیانه بودن کارگردانی را کاملا آشکار می‌کند؛ وقتی امکان نشان دادن خوب و باورپذیرانه چنین صحنه‌ای نیست، همان بهتر که فقط صدای پارس کردن سگ‌ها  از بلندگو پخش شود و یکی از آدم‌های نمایش در دیالوگ‌هایی به سگ‌ها اشاره کند.

نمایش "برج خاموش" به علت داده‌های ناقص، مبهم  و گاه دوگانه و نیز متناقض‌اش اساسا در هیچ ژانری نمی‌گنجد. بازی بازیگران بسیار سطحی و خام است. اجرا کم محتوا و جاهایی هم  اساسا بی‌محتواست. کارگردانی آن هم چنگی به دل نمی‌زند. موسیقی گاهی قطع و وصل می‌شود و در یکی از صحنه‌ها وقتی هنوز ریتم  یک ملودی کوتاه از آهنگ به آخر نرسیده، ناگهان قطع می‌شود. نور کاربری معمول خود را دارد. طراحی لباس و چهره پردازی هم کمکی به اجرا نکرده و حتی آن را  گمانه‌زا و مبهم نموده است. طراحی صحنه هم که ظاهرا داخل یک قصر را نشان می‌دهد، معمولی است. زنانی هم که گاه و بی‌گاه وارد صحنه می‌شوند و حرکات موزون انجام  می‌دهند، ربطی به موضوع و نمایش ندارند، ضمنا  توضیحی هم درباره آنان داده نشده  است. برخی صحنه‌ها  بیش از حد طولانی و کسل کننده‌اند. نواختن ویلون در خود صحنه هم مزید برعلت شده و سنخیتی با موضوع و آدم‌های روی صحنه ندارد.

 نمایش "برج خاموش" به نویسندگی و کارگردانی زهرا شایان‌فر در کل، اجرایی بی‌هدف و ملال‌آور است و عملا ثابت می‌کند که اگر متنی ایرانی یا ترجمه شده از یک نویسنده معتبر خارجی برای اجرا انتخاب می‌شد، اغلب این عارضه‌مندی‌ها حداقل تا این حد برجسته نمی‌شد و اجرا هم  محتوای قابل تأملی داشت.